فال حافظ

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت با همه پادشهی بنده تورانشاهم
بسیار انسان با گذشتی هستید هر چند که به شما جفا کرده اند و ستم روا داشته اند اما باز هم به همه چیز پایبند و معتقد هستید. خوبی ها و حسن های شما زبانزد مردم است. به مال و ثروت زیادی می رسید ولی باز هم از یاد خدا غافل نمی شوید و به خاطر ذره ذره ی چیزهایی که خدا به شما داده شاکر هستید.
بازگشت به لیست غزلیات حافظ قدرت گرفته از