فال حافظ

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف که ز خیل حوادث کمین‌گهیست زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
توبه ی تو مورد قبول حق واقع می شود، کینه ها را کنار بگذار و گذشت داشته باش هر چند که عمرت می گذرد و تو تا به حال به فکر خویش نبوده ای و همیشه با حوادث جنگیده ای اما از این به بعد تصمیم گرفته ای که فرد دیگری شوی. پس کاری کن که نامت را در آینده به خوبی یاد کنند.
بازگشت به لیست غزلیات حافظ قدرت گرفته از